فروردین, ۱۳۹۸ بدون نظر مقالات

حرفه چاپ بادکنک

ادامه داستان چاپ بادکنک، آقای جان و پسرش الکس

درود بر شما همه ی عزیزان. سال نو فرا رسید و بوی تازگی، خوشحالی و برکت به این سال نو در حال دمیدن است.

امیدوارم که همه ما سال خوبی را در کنار هم شروع کرده باشیم.

و اما داستان شیرین ما با مهمان خارجی در همان خیابان پانزده خرداد.

جداً یادم رفت اسم پدر و فرزندش را بگویم. اسم میهمانمان آقای جان و پسر بازیگوشش الکس است.

بعد از این که بادکنک تبلیغاتی دیگری به پسرش دادم، من و آقای جان به صحبت های جالبی، گرم گرفتیم.

جالب است او در شهرش به کار بازار یابی مدرن در اینترنت مشغول است و می گفت که کاری که من انجام میدهم برایش بسیار تازگی دارد.

از من پرسید: چاپ بادکنک و یا بهتر بگویم، چاپ روی بادکنک کار آسانی نیست؟

بنظرش خیلی آسان می آمد. منم که دل پری از سختی های کارم داشتم شروع به درد و دل کردم.

از سختی های چاپ بادکنک تبلیغاتی برایش گفتم که کار چاپ روی بادکنک پرتی بادکنک (خرابی بادکنک ) زیادی دارد،

و بدی این کار این است که بادکنک به هیش عنوان قابل بازیافت نیست.

ما حتی نمی توانیم طرحی که به هر دلیلی روی بادکنک تبلیغاتی اشتباه چاپ شده را پاک کنیم تا بتوانیم دوباره چاپ اصلاحی انجام دهیم.

چاپ بادکنک یک کار فصلی به شمار می آید و ما ماه هایی داریم که در آن دوران این کار تقریباً به خاموشی میرود.

از سختی های چاپ روی بادکنک گفتم که رنگ روی بادکنک تبلیغاتی نباید بعد از چاپ بریزد و یا ترک بخورد.

چاپ روی بادکنک نباید کچلی یا چاپ ناکامل داشته باشد و خیلی از موارد دیگر که این کار را سخت میکند.

راستش را بگویم وقتی به صورتش نگاه میکردم خنده ام گرفته بود.

حرفه چاپ بادکنک

او مثل یک شاگرد خسته در کلاس تاریخ و یا ادبیات، کمی قوز کرده و خسته، تشسته و به من با توجه کامل گوش میداد.

او میگفت بادکنک تبلیغاتی برایش بسیار جذاب و چشم گیر است و نسبت به هدایای تبلیغاتی دیگر بسایر ارزان! جالب بود،

او گفت من اصلاً متوجه بادکنک تبلیغاتی نشده بودم تا وقتی که پسرش به آن طرف خیابان نگاه کرده و مغازه ای پر از بادکنک تبلیغاتی دیده بود،

و بعد اسرار پشت اسرار که بابا من از اون بادکنک ها میخوام.

میگفت به پسرم گفتم: پسرم ما راهمان از این طرف است و باید برویم.

از جای دیگری برایت بادکنک میخرم.

و پسرش همچنان اسرار پشت اسرار که نه من از آن بادکنک ها میخوام طوری که تصمیم گرفتند از این طرف خیابان،

از پل عابر به آن طرف خیابان بروند تا به مغازه برسند.


مطالب بیشتر:

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *